
النا خانم تشریف برده بودند پارک بنادر (آب و آتش)
اینجا شدیدا تو فکر بود !!
اینجا هم کلی ذوق داشت برای بدو بدو
الناخانم بطور مستقل از تپه بالا میره !!
النا و عروسک بازی به روش النا
النا در حال نواختن ارگ
سلام
حالا به لطف پروردگار یک دختر پانزده ماهه شیطون داریم
باور کنید راست میگم خیلی شیطون !
زیباترین کارش در این ماه ارتقا نماز خوندنشه که رکوع رو هم یاد گرفته و من میمیرم برای نماز خوندنش و هزار بار خدا رو شکر میکنم وقتی زیر لب مثلا حمد و سوره میخونه و دهنشو تکون میده![]()
مقنعه مامانش رو هم سرش میکنه که نمازش کامل باشه البته سجده هم به حالت خوابیده تبدیل شده اگر یادتون باشه سجده هاش ایستاده بود عکسش تو پستهای قبلی هست
دائم پا تو کفش بزرگترها میکنه ....!
سلام کردن رو یاد گرفته و هر کی از در بیاد تو بهش سلام میکنه
الان با موزیک آروم هم مستعد نی نای نای میشه دخترم![]()
علاقه زیادی به سریال دلنوازان داره!!!
یادتونه به عروسکش غذا میداد ...... حالا هم می خوابونتش هم انقدر عاشقانه بوسش میکنه که من ضعف میکنم و آرزو میکنم کاش من رو هم اینجوری میبوسید.
مفهوم داغ رو خوب یاد گرفته و هر چیزی داغ باشه خصوصا لیوان چای فورا میگه داخ.!
همچنان عاشق ددر و ما همچنان شال و کلاه کرده آماده به خدمتیم تا میگم بریم ددر بدو بدو میره سر کمدش و لباس تنش رو میزنه بالا که در بیاره اگر لباس راحتی باشه زحمت دراوردنش رو خودش میکشه که زودتر آماده شه تو راه پله ها هم از ذوق جیغ میکشه تا اسانسور بیاد (بنده خدا همسایه ها)
صدای حیوانات رو خوشگل تقلید میکنه مثل پیشی -اسب-ببعی و اقا گاوه .
جای از خونه نیست که از دست این دختر ناز نازی در امان باشه به همه چی کار داره و من نمیدونم چرا؟!!
کتاب خوندن و مجله خوندن تحریمه ! زیرا مجله ها به سرنوشت پاره شدن دچار میشن و کتابها میشن تشک الناخانم که مامان نتونه بخونه و به النا توجه کنه اساسا بچه با هر نوع مطالعه مخالفه !
هنوز هم برای بچه ها دلش غش میره اگر بچه ای تو خیابون یا تی وی ببینیه انقدر ذوق میکنه و بوسهای پی در پی براش میفرسته که ادم دلش میره اون لحظات دلم میخواد قورتش بدم .
وقتی بریم تو بیرون یا پاساژ تمام مغازه ها یک به یک دقت کنید یک به یک بازرسی میشه !ضمن اینکه به هیچ عنوان حاضر نمیشه دستش رو بگیریم باید خودش مستقل باشه و بدوه
در صحبت با تلفن هم که حتما باید راه بره حرف بزنه و گرنه اصلا نمیتونه حرف بزنه
کلامی از النا خانم:
تا وقتی میشه هر روز سی دی ها رو از جا سی دی به زمین ریخت اون هم روزی ده بار
تا وقتی میشه روز ی ده بار کتابخونه رو بهم ریخت
تا وقتی تو اشپزخونه این همه کابینت پر از وسایل سرگرم کننده است
تا وقتی میشه از موجودات زنده ای به نام پدر و مادر استفاده بهینه کرد
تا وقتی میشه کمد لباسها رو بهم ریخت
و ..... که از حوصله این پست خارج است
نیازی به اسباب بازی نیست !!
پس مامان و بابا خودشون رو سبک میکنن تا یک اسباب بازی خوشگل میبینن انقدر ذوق میکنن که بخرن چون من نیازی به اسباب بازی ندارم
یک بار هم رفتیم دنیای بازی

تمام وسایل محوطه توسط مهندس النا بازدید و کارشناسی شد !!؟


دختر نازم 14 ماهه شدی مبارک باشه عزیزم

این پست عکسها رو با سایت دیگه ای اپلود کردم ببینم عمه جون النا خانم موفق میشه عکس النا رو ببینه
حسابی خانم شدی و هزار ماشالله شیطون بلا
دائم دست من و بابا رو میکشی و مارو یا میبری تو اتاقت یا میبری پای کامپیوتر بعد میگی منو بزارید
روی صندلی تا روی کیبورد مانور بدی![]()
برای اینکه بغلت کنیم دستات رو باز میکنی و پشت سر هم میگی ب ب ب ( با فتحه) تو اون زمان انقدر خوردنی میشی که نمیشه به شما نه گفت![]()
تا خودکار دستت بیفته پاهای خوشگلت رو نقاشی میکنی !!
دوباره دیروز(هشتم مهر ) دوستهای خوبت رو طی یک قرار پارکی ملاقات کردی فقط حیف که تو ترافیک موندیم و دیر رسیدیم نه فقط ما که اکثر دوستان دیر رسیدن از اونجایی که شما عسلها یک جا بند نشدید نتونستیم ازتون عکس دسته جمعی بندازیم تنها عکسی که از لابی شما دارم همینه
فربد نازم -رایا خانم -نیلوفر جون . النا گلی
تلفنی هم من با هر کس صحبت کنم شما هم باید باهاش حرف بزنی با کلمه قشنگ ادو (الو) هم شروع میکنی طوری هم صحبت میکنی انگار تمام حرفهای مارو میفهمی![]()
یک شب هم رفتیم تولد یک سالگی شایلین جون که شما بیشتر از میزبان هنر نمایی کردی و مامان یک
لحظه نتونست بشینه همش دنبال شما بود
اگر از غذایی خوشت بیاد به به مفصلی بعد از هر قاشق میگی که خستگی از تن ادم میره![]()
صدای پیشی رو انقدر قشنگ در میاری که پیشی ها باید بیان ازت یاد بگیرن 
وقتی چیزی رو میخواهی انقدر خوشگل میگی :اینوو (من فدای اون حرف زدنت بشم )
بیا(بگیر) و بده (معنی اش معلومه) کلماتی هستند که طی روز بسیار ازشون استفاده میکنی
برنامه ددری هر روزه هم که به قوت خودش باقیه
این هم ژست جدید عکس که دستهای کوچولوش رو میذاره زیر چونه اش![]()
اینجا النا خانم بعد از صرف شام تو صندلیش خوابش برد
این هم موز خوردن به سبک النا
و عکس اخر غذا دادن النا به عروسکش !!!
النا خانم در سیزده ماهگی حسابی شیطون تر شده و صد البته شیرین تر و مادر خسته کن تر !
خلاصه گاهی از خستگی من از پا میفتم و النا هزار ماشالله داره ادامه میده فکر کنم خوردن کندر و بستنی
در طی بارداری داره عواقبش رو نشون میده![]()
یک مدل ماست خوری به روش النا
گردش در بوستان بنادر
ماه رمضون برای النا ماه ددر بود بعد از افطار مراسم ددر به پا بود
روزی چند بار به کتابخانه حال میده
النا جون در حال نی نای نای کردن
دخترم عاشق کامپیوتر و لب تاپه امروز بردمش بیرون میخواستم از ای تی ام پول بردارم گریه ها کرد تا بتونه بکوبه روی دکمه های دستگاه ![]()
حتما باید با بابا محمود نماز بخونه وگرنه اصلا نماز بابا نماز نمیشه
این هم یکی از سبک های خوابیدن فرشته کوچولوی ماست

النا خانم بالاخره موفق شد شد در سن یک سال و یک ماه و دو روزگی به شمال بره البته قصور از ما نبود
چون تا حالا میخواستیم النا راه بیفته و هوا هم خوب باشه و در این تاریخ همه چیز مهیا شد
النا خانم در راه رفت به شمال و تماشای مناظر بیرون !
النا خیلی بهش خوش گذشت از کنار اب بودن بسیار لذت میبرد و اصلا از دریا نترسید و تا گذاشتیمش لب
دخترکم خیلی دریا رو دوست داشت شبها هم سوار کالسکه میشد میبردیمش لب دریا و اونجا خوابش میبرد و بر میگشتیم
البته بازی و شیطنت های مخصوص به خودش هم سر جاش به قوت خودش باقی بود


اینجا هم داره برای مامان جون و بابا جونش خودشو لوس میکنه
اولش از چمن اصلا خوشش نمیومد اما سریع باهاش اخت شد


النا جونم امروز 13 ماهه شدی مامانی
کارهای جالبی که هر روز انجام میدی ما رو هیجان زده میکنه
این روش جدید النا خانم برای تماشای هر چیزی
النا خانم دیگه اجازه میدن تل به سرشون بزنیم !
این روزها بعد از افطار باید ببریم ددر چون النا خانم عادت کردند به ددر رفتن![]()
اینجا هم رفتیم دربند النا خانم کلی دوست داشت
بلد شده پاشو بکنه تو کفش بزرگترها که باید چهار چشمی مواظبش باشم تا نخوره زمین![]()

این هم عکسهای که قول دادم البته اگر خوشتون اومد ماشاالله هم بهش بگید مرسی از لطفتون

این هم یک روش بادکنک ترکوندن!!

یک تولد دسته جمعی هم با دوستهای مردادی داشتیم که عالی بود این هم عکس کیکش![]()

دوستان نازنینی که سر قرار امدند:
امروز خدا یک گل به زمین هدیه کرد
زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد
و سرنوشت اون گل رو تو قلب من کاشت
تا باغچه دلم جایگاه یک گل باشه
دختر کوچولوی من چه روزهایی گذشت و چه خاطراتی رو برامون به جا گذاشت
حالا به لطف خدا یکساله شدی
میتونی روی پاهای کوچکت راه بری و از نشستن بیزاری
میتونی با قاشق غذا تو دهنت بزاری
میتونی سعی کنی کفشت رو پات کنی اما نمیتونی پات کنی!
میتونی دست ِ پا و دماغت رو نشون بدی
میتونی تقاضایی که ازت میشه با سر پاسخ مثبت بدی و در جواب منفی قاطعانه نه بگی!
میتونی از دیدن بچه ها از خوشحالی فریاد بکشی
میتونی عروسکت رو ببوسی و تو بغلت فشار بدی
میتونی گوشی تلفن رو برداری و قدم زنان صحبت کنی!!!

پست بعدی عکسهای تولد النا خانمه منتظر باشید
النا عزیزم نمیدونی چقدر حس زیبایی است وقتی یک مادر میبینه که فرزندش مستقل و بدون کمک راه میره
خدا را سپاس که میبینم دردانه زندگیمان قدمهای اولین زندگیش را بر میدارد.
دختر نازم مدتی بود که قدمهای کوچکت در چند قدم خلاصه میشد اما اکنون در استانه یک سالگی راه میروی و چه لذتی داره دیدن تو در هنگام خرامیدن.(29 تیرماه عید مبعث مصادف با سالگروز تولد قمری النا)
آرزو دارم قدمهای اولت آغازی باشد برای گامهای بلندت در زندگی .

























































































